telegram booloor ,کانال بولور , کانال تلگرام ,کانال ,تلگرام , بولور
مسئله رابطه مغز و ذهن /حيرت مى كنم كه چرا حيرت مى كنم

مسئله رابطه مغز و ذهن

ريچارد فينمن ، فيزيكدان مشهور و برنده جايزه نوبل ، در زمان دانشجویی اين چنين نوشت :

«حيرت مى كنم كه چرا. حيرت مى كنم كه چرا / حيرت مى كنم كه چرا حيرت مى كنم!…» اين حيرت زدگى، و فراحيرت زدگى، ما را به كانون آنچه كه فرانسيس كريك ژنتيك دان و دانشمند علوم اعصاب «مسئله اصلى حل نشده زيست شناسى» مى نامد مى برد يعنى: توضيح اينكه چگونه ميلياردها ماده شيميايى در حال مبادله تجريباتى ذهنى مانند خودآگاهى، هوشيارى و آگاهى از اينكه ديگران خودآگاه و هشيارند مى انجامد.

ريچارد فينمن

(ريچارد فينمن)

از نظر سوزان بلك مور ، محقق و روانشناس ، مسئله راحت توضيح دادن هر يك از بخش هاى كاركردى مغز است مانند : «افتراق دادن تحريكات، متمركز كردن توجه، ارزيابى و گزارش دادن حالات ذهنى، كنترل عامدانه رفتار، يا تفاوت بين بيدارى و خواب».

اما مسئله مشکل در مطالعه در مورد خودآگاهى، تجربه است. اين كه جاندار بودن يا بودن در يك حالت ذهنى معين چگونه است ؟

سوزان بلك مور

(سوزان بلك مور)

حل كردن همه مسائل آسان به معناى حل آن مسئله سخت نيست زیرا امر ديگرى در تجربيات ذهنى خصوصى مى گذرد كه آن را Qualia مى نامند و در مورد اينكه اين كيفيت چيست اختلاف نظر بسيارى وجود دارد. دوگانه گرايان (دوآليست ها) معتقدند كه Qualiaاز اشياى فيزيكى در جهان جدا است و ذهن فراتر از مغز است. ماده گرايان (ماترياليست ها) مدعى هستند كه Qualia نهايتاً بر مبناى فعاليت سلول هاى عصبى قابل توضيح است و ذهن و مغز يكى هستند. مور در کتاب خود به طرزى منحصر به فرد ، نظرات انبوهى از نظريه پردازان ، از جمله نظريه خودش را كه مبتنى بر مفهوم مم meme است، مطرح می کند .

 

 

 

جرالد ادلمن ، رئيس موسسه علوم اعصاب در لايولاى كاليفرنيا، برنده جايزه نوبل و مولف كتاب هاى متعدد در مورد خودآگاهى (داروينيسم اعصاب، يادآورى زمان حال و هواى روشن، آتش درخشان) است .

 

جرالد ادلمن

(جرالد ادلمن)

آخرين كتاب جرالد ادلمن «سركش تر از آسمان» موردى قوى از يك موضوع مادى گرا است كه به عنوان «توضيح مختصر و قابل فهم» از خودآگاهى براى «خواننده عمومى» است.
ادلمن در مورد حافظه مى نويسد: «سودمندتر آن است كه آن را به عنوان تعاملات غيرخطى رو به زوال شبكه اى چندبعدى از گروه هاى نورونى در نظر بگيريم.» نظريه او در مورد اينكه مغز به شيوه اى داروينى از دگرگونى و انتخاب نورونى تكوين مى يابد و خودآگاهى خاصيت غيرمترقبه و پيچيدگى گروه هاى نورونى به طور فزاينده پيچيده و يكپارچه شده است، پشتيبانى قابل ملاحظه اى از پژوهش هاى علوم اعصاب دارد.

 

 

كريستوف كوش، دیگر دانشمند علوم اعصاب از موسسه تكنولوژى كاليفرنيا و نویسنده کتاب «در جست وجوى خودآگاهى» ، رويكرد عصب _ زيست شناختى (نوروبيولوژيك) صريحى را اتخاذ مى كند، كه دنباله طبيعى راهى است كه همكار مادام العمر او فرانسيس كريك در سال ۱۹۹۴ با نوشتن كتاب «فرضيه شگفت آور» (The Astonishing Hypothesis) آغاز كرد:
«اينكه «تو»،لذت هاى تو، رنج هاى تو، خاطرات تو، اشتياق هاى تو، درك تو از هويت شخصى و اراده آزاد، در حقيقت چيزى جز رفتار تجمعى گسترده از سلول هاى عصبى و مولكول هاى وابسته به آنها نيست.»

 

كوش و كريك برنامه پژوهشى بسيار اختصاصى متمركز بر دستگاه بينايى را در پيش گرفتند، تا دقيقاً درك كنند كه چگونه فوتون هاى نور كه به شبكيه برخورد مى كنند بدل به تجربيات بينايى كاملاً يكپارچه مى شوند.

 
براى مثال كوش و همكارانش، يك نورون منفرد را كشف كردند كه تنها هنگامى فعال مى شود كه فرد تصوير رئيس جمهور كلينتون را مى بيند. آيا اگر اين نورون از بين برود، كلينتون از مغز محو مى شود؟ نه. زيرا بازنمود تصويرى كلينتون در سراسر نواحى متعددى از مغز به شيوه اى سلسله مراتبى يا درختى توزيع مى شود و نهايتاً به اين نورون منفرد شعبه مى دهد.

 

 

 

رمزبندى ديدارى هر چهره شامل گروه هاى متعددى از نورون ها مى شود _ يكى از آنها چهره را شناسايى مى كند، ديگرى حالت چهره را مى خواند، سومى حركت آن را دنبال مى كند و غيره. اين سلسله مراتبى بودن پردازش داده ها به مغز امكان مى دهد كه اقتصادى كردن فعاليت نورونى را از طريق استفاده از علم تركيبات (Combinatorics) مى دهد: (فرض كنيد كه پاسخ دو نورون مربوط به شناخت حلات چهره ، به صورت عدم فعاليت يا تحريك شدن شديد باشد، آنها مى توانند بين خودشان چهار حالت چهره را بازنمايى كنند . يك حالت به صورت عدم فعاليت هر دو نورون رمزبندى مى شود، دومى به صورت فعال بودن يكى و عدم فعاليت ديگرى و به همين صورت). ده نورون مى توانند ۲۱۰ حالت را رمزبندى كنند، كه معادل يك هزار چهره مى شود.محاسبه شده است كه كمتر از يكصد نورون براى تشخيص يك چهره، از ميان هزار چهره به صورتى قاطع كفايت مى كند.

 

 
با توجه به اينكه حدود ۱۰ هزار سلول عصبى در كمتر از يك ميلى متر مربع از قشر مغز وجود دارد، توانايى بالقوه بازنمايى هر ناحيه قشر مغز بسيار زياد است.از آنجايى كه مغز حاوى حدود ۱۰۰ ميليارد سلول عصبى است، خودآگاهى به احتمال بسيار خاصيت نوظهور اين اتصالات نورونى سلسله مراتبى و تركيبى است. اينكه دقيقاً آنها چگونه Qualia را به وجود مى آورد هنوز معلوم نيست و بايد در آينده توضيح داده شود، اما به نظر می رسد که رويكرد علمى كوش، تنها رويكردى است كه اين مسئله سخت را حل خواهد كرد.

 

 

( خلاصه مقاله ” مايكل شرمر” نويسنده ستون Skeptic در مجله ساينتيفيك آمريكن – ترجمه على ملائكه )

یک یافته علمی :

اگر مسيرهاى عصبى اتصال دهنده دو نيمكره مغزى يا به عبارت ديگر رابط ميان دو نيمكره مغز يعنى «كورپوس كالوزوم» قطع شود، رفتارهاى تجربى دوگانه اى ظاهر مى شود، به طورى كه شايد بتوان گفت دو ذهن خودآگاه متمايز به وجود مى آيد، همچنين، ضايعات مغزى برخى اوقات، باعث تجزيه و جداسازى كاركردهاى روانى مى شوند. اين نتايج نشان مى دهد كه ذهن يكپارچه و يگانه نيز مى تواند تقسيم شود.

 

 

منبع:mrm.persianblog.ir

اطلاعات پست
نویسنده : ادمین
تاریخ پست : چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۳/۱۲
دیدگاه

Telegram Channel: @booloor ,کانال بولور , کانال تلگرام ,کانال ,تلگرام , بولور
موضوعات اصلی

تبلیغات

khabar

عضو خبرنامه شوید:

ایمیل خود را وارد کنید:

آخرین نوشته ها
مطالب پیشنهادی
بازار
برچسبها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند:
Instagram