telegram booloor ,کانال بولور , کانال تلگرام ,کانال ,تلگرام , بولور
داستان ازدواج هابیل و قابیل
  • داستان ازدواج هابیل و قابیل

    داستان ازدواج هابیل و قابیل

    داستان ازدواج هابیل و قابیل ( دو پسر آدم و ازدواج آنها ) هابیل و قابیل با چه کسانی ازدواج کردند به گزارش بولور،مرحوم «محمدی ‌اشتهاردی» از نویسندگان به‌نام حوزه بود که بیش از یکصد و پنجاه جلد کتاب درباره تاریخ اسلام و زندگی اهل بیت(ع) به رشته تحریر در آورده است. وی شرح داستان زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را به همراه داستان زندگی بیست و هفت تن از پیامبران دیگر که نامشان در قرآن تصریح شده را در کنار داستانهای دیگری که در قرآن آمده؛ با قلمی روان در کتاب «قصه های قرآن» جمع آوری و تدوین کرده است. این کتاب بر اساس آیات قرآن تنظیم شده، و برای توضیح از روایات و گفتار مفسران استفاده شده است. در این کتاب سعی شده تا داستان های قرآن از پیامبران و غیر پیامبران در دو بخش با بیانی ساده و خواندنی نگارش یابد تا همه بتوانند از فراز و نشیب های این داستان های جالب و تکان دهنده، درس عبرت بیاموزند تا در آینه این داستان ها، سرنوشت شوم متکبران و حسودان را با چشم خود ببینند و عظمت و شکوه پارسایان و پاک سرشتان را مشاهده کنند. حاکمیت اراده خدا را در همه چیز بنگرند، منظره های زشت و ...
  • اطلاعات پست
    نویسنده : saeedeh
    تاریخ پست : چهارشنبه ۱۳۹۴/۱۴/۰۵
    بس دشوار بوَد داوری کردن درباره دیگران، (پیشنهاد بولور)
  • بس دشوار بوَد داوری کردن درباره دیگران، (پیشنهاد بولور)

    بس دشوار بوَد داوری کردن درباره دیگران، (پیشنهاد بولور)

    داستان کوتاه و خواندنی داوری کردن درباره دیگران - داستان غرق شدن کشتی آموزگار، شاگردان را درسی خواست دادن و آن را در داستانی گنجاندن. پس آغاز گفتار کرد و گفت: کشتی مسافران را بر عرشه داشت؛ در حال گردش و سیاحت بودند. قصد تفریح داشتند. امّا، همه چیز همیشه بر وفق مراد آدمی نیست. کشتی با حادثه روبرو شد و نزدیک به غرق شدن و به زیر آب فرو رفتن. روی عرشه زن و شوهری بودند. هراسان به سوی قایق نجات دویدند؛ امّا وقتی رسیدند دریافتند فقط برای یک نفر دیگر جا مانده است.   در آن لحظه، مرد همسرش را پشت سر گذاشت و خودش به درون قایق نجات پرید. زن، مبهوت، بر عرشۀ کشتی باقی ماند. کشتی در حال فرو رفتن بود. زن، در حالی که سعی می‌کرد، در میان غرّش امواج دریا، صدای خود را به گوش همسرش برساند، فریاد زد و کلامی بر زبان راند. آموزگار دم فرو بست و دیگر هیچ نگفت. پس، از شاگردان پرسید، "به نظر شما زن چه گفت و چه سخنی بر زبان راند؟"   هر کسی چیزی گفت. بیشتر دانش‌آموزان حدس زدند که زن گفت، "بیزارم از تو؛ چقدر کور بودم و تو را نمی‌شناختم!" آموزگار خشنود نگشت. ناگاه متوجّه شد پسرکی در تمام این مدّت سکوت اختیار ...
  • اطلاعات پست
    نویسنده : ادمین
    تاریخ پست : شنبه ۱۳۹۴/۰۹/۰۳
    داستان تبر – داستانی آموزنده
  • داستان تبر – داستانی آموزنده

    داستان تبر – داستانی آموزنده

    داستان های  آموزنده - داستان تبر  مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده. شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد، برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت. متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد، مثل یک دزد راه می رود، مثل یک دزد که می خواهد چیزی را پنهان کند، پچ پچ می کند.   آنقدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض کند نزد قاضی برود و شکایت کند. اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد، زنش آن را جابجا کرده بود! مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود، حرف می زند و رفتار می کند.     پائلو کوئیلو  نویسنده معاصر برزیلی می گوید : همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که: ما انسان ها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم.
  • اطلاعات پست
    نویسنده : ادمین
    تاریخ پست : سه شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۲
    داستان کوتاه متشكرم – اثری از آنتوان چخوف
  • داستان کوتاه متشكرم – اثری از آنتوان چخوف

    داستان کوتاه متشكرم – اثری از آنتوان چخوف

    داستان کوتاه متشكرم - اثری از آنتوان چخوف داستانهای خواندنی همين چند روز پيش، 'يوليا واسيلي اونا' پرستار بچه‌هايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه حساب كنم. به او گفتم: - بنشينيد يوليا.مي‌دانم كه دست و بالتان خالي است، اما رو در بايستي داريد و به زبان نمي‌آوريد. ببينيد، ما توافق كرديم كه ماهي سي روبل به شما بدهم. اين طور نيست؟ - چهل روبل.   - نه من يادداشت كرده‌ام. من هميشه به پرستار بچه‌هايم سي روبل مي‌دهم. حالا به من توجه كنيد. شما دو ماه براي من كار كرديد. - دو ماه و پنج روز دقيقا. - دو ماه. من يادداشت كرده‌ام، كه مي‌شود شصت روبل. البته بايد نه تا يكشنبه از آن كسر كرد.همان‌طور كه مي‌دانيد يكشنبه‌ها مواظب 'كوليا' نبوده‌ايد و براي قدم زدن بيرون مي‌رفتيد. به اضافه سه روز تعطيلي... 'يوليا واسيلي اونا' از خجالت سرخ شده بود و داشت با چين‌هاي لباسش‌ بازي مي‌كرد ولي صدايش در نمي‌آمد. - سه تعطيلي. پس ما دوازده روبل را براي سه تعطيلي و نه يكشنبه مي‌‌گذاريم كنار... 'كوليا' چهار روز مريض بود. آن روزها از او مراقبت نكرديد و فقط مواظب 'وانيا' بوديد. فقط "وانيا" و ديگر اين كه سه روز هم شما دندان درد داشتيد و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام ...
  • اطلاعات پست
    نویسنده : ادمین
    تاریخ پست : پنج شنبه ۱۳۹۳/۲۱/۱۲
    داستان بالن؛ طنز مهندسی و مدیریت
  • داستان بالن؛ طنز مهندسی و مدیریت

    داستان بالن؛ طنز مهندسی و مدیریت

    داستان بالن؛ طنز مهندسی و مدیریت مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید: "ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟" مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول جغرافیایی "۱٨'۲۴ﹾ ۸۷ و عرض جغرافیایی "۴۱'۲۱ﹾ ۳۷ هستید. مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید. مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید؟؟" مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟" مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید. مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید؟؟؟ مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند.        طنز مهندسی و مدیریت / بولور
  • اطلاعات پست
    نویسنده : ادمین
    تاریخ پست : چهارشنبه ۱۳۹۳/۲۴/۱۰
    ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺁﺩﻣﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﯾﻮاﻧﻪ ﺍﻧﺪ /دیوگو مارادونا
  • ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺁﺩﻣﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﯾﻮاﻧﻪ ﺍﻧﺪ /دیوگو مارادونا

    ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺁﺩﻣﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﯾﻮاﻧﻪ ﺍﻧﺪ /دیوگو مارادونا

     ﻫﻤﻪ ﺩﯾﻮاﻧﻪ ﺍﻧﺪ /دیوگو مارادونا ﻣﺎﺭﺍﺩﻭﻧﺎ ﯾﮏ ﻣﺪﺕ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﯽ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﺮﮎ ﺍﻋﺘﯿﺎﺩ ﺗﻮ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﺑﺴﺘﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﺧﺺ ﺷﺪ ﺣﺮﻓﺎﯼ ﺧﯿﻠﯽ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺯﺩ: " ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺁﺩﻣﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﯾﻮاﻧﻪ ﺍﻧﺪ ؛ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﻦ "ﭼﻪ ﮔﻮﺍﺭﺍ" ﻫﺴﺘﻢ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ، ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﻦ" ﮔﺎﻧﺪﯼ" ﺍﻡ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ   ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻢ ﮐﻪ "ﻣﺎﺭﺍﺩﻭﻧﺎ" ﻫﺴﺘﻢ، ﻫﻤﻪ ﺑﻬﻢ ﻣﯽﺧﻨﺪﻧﺪ ﻭ ﻣﯿﮕﻦ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﮐﺴﯽ ﻣﺎﺭﺍﺩﻭﻧﺎ ﻧﻤﯿﺸﻪ! ﻣﻦ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﮑﺸﻢ ﮐﻪ ﭼﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﺁﻭﺭﺩﻡ... 
  • اطلاعات پست
    نویسنده : ادمین
    تاریخ پست : شنبه ۱۳۹۳/۰۱/۰۹
    داستانهای آموزنده و کوتاه خوشبختی،خدا،تفاوت انسانها
  • داستانهای آموزنده و کوتاه خوشبختی،خدا،تفاوت انسانها

    داستانهای آموزنده و کوتاه خوشبختی،خدا،تفاوت انسانها

    داستانهای آموزنده و کوتاه درباره ی خوشبختی، خدا، تفاوت انسانها ، استاد مکانیک و جراح ، خدا چیست کجاست ، به سلامتی ،واژه "خالی بندی" و "ﭘﺪﺭﺳﻮﺧﺘﻪ" ، تفاوت مدیران در اونور دنیا و اینور دنیا       خوشبختی یعنی : هوای توی گل فروشی؛ خاروندن رد کش جوراب؛ دیر میرسی سرکار و رییس هنوز نیومده؛ خنکی اون طرف بالش؛ اسم عطر تو بپرسن؛ لیسیدن انگشتهای پفکی؛ وقتی نوزادی انگشتتو محکم بگیره؛ بوی تن نوزاد؛ وقتی خوابی یکی پتو بندازه روت؛ مغز کاهو؛ حرف زدن بچه باخودش وقتی داره تنهایی بازی میکنه؛ اخر سفر بشینی همه عکس هایی رو که گرفتی نگاه کنی؛ وقتی کسی بهت میگه صدای خندت رو دوست داره؛ انقد بخندی تا دلت درد بگیره؛ بچه ها بازیشونو نگه دارن تا از کوچه رد بشی             * داستانهای آموزنده و کوتاه *   داستان استاد مکانیک و جراح استاد مکانیک داشت سر سیلندر یک ماشین هوندا را باز میکرد که چشمش یه یک جراح مشهور قلب افتاد که به داخل تعمیرگاه می آمد؛ جراح داخل شد و منتظر ماند تا مکانیک بیاید... ناگهان مکانیک با صدای بلند گفت سلام دکتر میایی! لطفا یه نگاه به این موتور بیانداز! جراح قدری متعجب شد، نزدیکتر رفت و کنار هوندا ایستاد، مکانیک گفت: دکتر به این موتور نگاه کن، من قلبش را باز کردم و قسمتهای آسیب دیده را عوض یا تعمیر کردم و همه چیز را سرجایش بستم؛ حالا ماشین ...
  • اطلاعات پست
    نویسنده : ادمین
    تاریخ پست : دوشنبه ۱۳۹۳/۱۹/۰۸
    24 ساعت زندگی یک بچه پولدار تهرانی
  • 24 ساعت زندگی یک بچه پولدار تهرانی

    24 ساعت زندگی یک بچه پولدار تهرانی

    اگر حرف‌هایش را نشنوی، باور نمی‌کنی که حقوق ماهیانه یک کارمند پول توجیبی یک روزش است، در حرف هایش غیر از بی خیالی مایه دارانه، نشان خاصی از تجمل و بچه پولداری نیست و حتی پیج بچه پولدارهای تهران را هم ندیده است. 24 ساعت زندگی یک بچه پولدار تهرانی به گزارش فرهنگ نیوز : برای گپ زدن به شعبه ولی عصر یکی از کافه های زنجیره ای که پاتوق همیشگی اش است، دعوت مان می کند. ظاهرش شیک و باکلاس است ولی نه آنقدر که چیز متفاوتی در پوشش و مدل موهایش به چشم بیاید. اگر حرف هایش را نشنوی، باور نمی کنی که حقوق ماهیانه یک کارمند پول توجیبی یک روزش است. در حرف هایش غیر از بی خیالی مایه دارانه، نشان خاصی از تجمل و بچه پولداری نیست. حتی پیج بچه پولدارهای تهران را هم ندیده است و فقط از این ور و آن ور تعریف هایش را شنیده است.       مثل بیشتر پولدارها، در مقابل سوال هایی مثل «این همه پول را از کجا آوردی؟» گارد دارد و از همان اول شرط می کند که از این سوال ها نپرسیم. حتی با اینکه در رابطه با خانه و زندگی اش فکت های قابل پیگیری می دهد ولی اصرار دارد اسمی ...
  • اطلاعات پست
    نویسنده : ادمین
    تاریخ پست : دوشنبه ۱۳۹۳/۱۹/۰۸
    تاثیر شبکه های اجتماعی بر گرمای زندگی، تکنولوژیهای مخرب زندگی
  • تاثیر شبکه های اجتماعی بر گرمای زندگی، تکنولوژیهای مخرب زندگی

    تاثیر شبکه های اجتماعی بر گرمای زندگی، تکنولوژیهای مخرب زندگی

      تاثیر شبکه های اجتماعی بر زندگی سرمای وایبر، قاتل گرمای خانواده/فروپاشی کانون گرم خانواده؛ هدیه تکنولوژیهای مزاحم در زندگی مدرن گزارش‌ها نشان می‌دهد که روابط اینترنتی می‌تواند موجب اختلافات زناشویی، جدائی و حتی طلاق در میان زوجین و خانواده‌ها گردد. تاثیر شبکه های اجتماعی بر گرمای زندگی، تکنولوژیهای مخرب زندگی     گسترش روزافزون شبکه‌های اجتماعی در میان کاربران اینترنت، نیازمند بررسی رفتارهای فردی و اجتماعی انسان‌هاست. در همین زمینه افزایش توجه کاربران اینترنتی به شبکه‌های اجتماعی و رشد این سایت‌ها در فضای مجازی در سال‌های اخیر موجب شده مطالعات علمی درباره‌ شبکه‌های اجتماعی در مراکز دانشگاهی و پژوهشی موردتوجه بیشتری قرار گیرد.     به خصوص اینکه رشد این پدیده اجتماعی در فرهنگ نوظهور ایرانی منجر به تأثیرات جدی و گاه جبران‌ناپذیر در کانون گرم خانواده‌ها شده است! به این نوشتار توجه کنید:       "وارد خانه شد. چندساعتی منتظرش بودم. می‌خواستم درباره تغییر رفتار پسرمان با او حرف بزنم، اما تصمیم داشتم اول بگذارم کمی استراحت کند و بعد حرفم را بگویم. با آمدنش حال و هوای خانه تغییر کرد. یک سلام بلند و یک روی مهربان.. همیشه همین‌طور به خانه می‌آید. من هم به استقبالش رفتم. از بوی غذا گفت که هوش از سرش برده و من هم با خنده گفتم باید دو ساعتی صبر کند.           چند کلامی بیشتر حرف ...
  • اطلاعات پست
    نویسنده : ادمین
    تاریخ پست : دوشنبه ۱۳۹۳/۱۹/۰۸
    حکایت جذاب و خواندنی هرگز از كف دست مو نمی روید
  • حکایت جذاب و خواندنی هرگز از كف دست مو نمی روید

    حکایت جذاب و خواندنی هرگز از كف دست مو نمی روید

    هرگز از كف دست مو نمی روید     وقتي كه كسي مورد تهديد قرار گيرد و بخواهد متقابلاً جواب دندان شكني به تهديد كننده بدهد تا طرف مقابل، او را آدمي عاجز و زبون تصور نكند غالباً كف دستش را به او نشان مي دهد و عبارت مثلي بالا را بر زبان مي آورد. در سال 56 و 57 قبل از ميلاد مسيح ارد اشك سيزدهم به تخت سلطنت ايران نشست. ارد نخستين پادشاه ايران است كه در زمان سلطنش دولت ايران مجبور گرديد با امپراطوري مقتدر روم دست و پنجه دليرانه نرم كند.   در عهد سلطنت ارد سه تن از سرداران بزرگ روم به نامهاي پومپه و ژوليوس سزار و ماركوس كراسوس زمامدار قلمرو وسيع امپراطوري روم گرديده اند. سزار در اين وقت كشور گاليا يا گاليها يعني كشور فرانسه امروز را فتح كرد و حكومت آن منطقه با فرماندهي قسمتي از سپاهيان روم را بر عهده داشت.   پومپه حكمراني اسپانيا را با سمت سردار از مجلس سنا گرفت. كراسوس به حكمراني سوريه و سرداري سپاهي كه مي بايد به آن مملكت برود مامون گرديد ولي سناتورها اجازه ندادند كه در اين سمت و ماموريت با دولت اشكاني پارت جنگ كند. كراسوس كه مردي خسيس و طماع بود پس از استقرار در سوريه به منظور ...
  • اطلاعات پست
    نویسنده : saeedeh
    تاریخ پست : شنبه ۱۳۹۳/۰۵/۰۷
    Telegram Channel: @booloor ,کانال بولور , کانال تلگرام ,کانال ,تلگرام , بولور
    موضوعات اصلی

    تبلیغات

    khabar

    عضو خبرنامه شوید:

    ایمیل خود را وارد کنید:

    آخرین نوشته ها
    مطالب پیشنهادی
    بازار
    برچسبها
    Instagram